تبليغاتX
روان شناسی تربیتی EDUCATIONAL PSYCHOLOGY
روانشناسی رشد ضریب 2 :
روانشناسی رشد - جمعی از مولفان
روانشناسی رشد- جمهری
پیشگامان روانشناسی رشد - ویلیام سی کرین
مفاهیم در روانشناسی رشد کودک - احدی و بنی جمال
روانشناسی رشد- احدی و محسنی
روانشناسي رشد - شعاري نژاد
رشد و شخصیت کودک- ماسن و همکاران (مهشيد ياسائي)
ژنتیک 1 و 2 - منصور و دادستان
روانشناسی رشد 1 و 2 - لورا برک ترجمه سيد محمدي

روانشناسی بالینی :
روانشناسی بالینی - پرون
روانشناسی بالینی - شاملو
راهنمای سنجش روانی 1 و 2- پاشا شریفی
روانشناسی بالینی فیرس - ترجمه فیروز بخت
روانشناسی بالینی- جودیت تاد نشر رسا

روانشناسی مرضی ضریب 2:
مرضی 1 و 2- دادستان
آسیب شناسی روانی 1 و 2 - حسین آزاد
آسیب شناسی روانی- شاملو
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه بهمن نجاريان
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه سيد محمدي

روانشناسی فیزیولوژیک و انگیزش و هیجان ضریب 1:
فیزیولوژیک - روحانی
فیزیولوژیک - کارلسون
فیزیولوژیک - خداپناهی
فيزيولوژيک - كالات
انگیزش و هیجان - مارشال ریو
انگیزش و هیجان - خداپناهی
انگیزش و هیجان - براهني


روانشناسی کودکان استثنایی ضریب 2 :
کودکان استثنایی - میلانی فر
کودکان استثنایی - سیف نراقی
کودکان استثنایی - کافمن و هالابان (مجتبي جواديان)
کودکان استثنایی - غلامعلي افروز

علم النفس ضریب 1 :
علم النفس - حسن احدی و بنی جمالی
رشد شخصیت از دیدگاه دانشمندان اسلامی - احمدی
روانشناسي از ديدگاه غزالي جلد 1و 2 - ترجمه دكتر حجتي
علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي- ترجمه دكتر بهشتي انتشارات رشد

زبان تخصصی ضریب 2 :
متون اصلی هیلگارد - (خلاصه ها و فصل آخر) كيانوش هاشميان


آمار و روشهای تحقیق ضریب 1 :
احتمالات و آمار کاربردی - دلاور
روش تحقیق در علوم انسانی و علوم اجتماعی- دلاور
روش تحقیق در روانشناسی - دلاور
پایه های پژوهش - هومن
روش های آماری - پاشا شریفی

روانشناسی عمومی ضریب 2 :
هیلگارد - براهنی
سانتراک - فیروزبخت

 

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 9:11 |

         منابع کارشناسی ارشد رشته روان شناسی تربیتی

 

 

روان شناسی تربیتی  ضریب 3

- روان شناسي پرورشي (روان شناسي يادگيري و آموزش) / دکترعلی اکبر سیف

- روان شناسی تربیتی/ دکتر اسماعیل بیابانگرد

روان شناسی رشد ضریب2

- روان شناسی رشد جلد 1 و 2 /لورا برک ترجمه یحیی سید محمدی

-پیشگامان روان شناسی رشد/ویلیام کرین ترجمه دکتر فربد فدایی

-روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکتر نیکچهره محسنی

- روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکترشکوه السادات بنی جمالی

- روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکترفرهاد جمهری

-رشد و شخصیت کودک/ماسن ترجمه مهشید یاسایی

-روانشناسی ژنتیک/دکتر محمود منصور

- روانشناسی ژنتیک/دکتر محمود منصور.و دکتر پریرخ دادستان

 

آمار و روش تحقیق ضریب2

- آمار و احتمالات کاربردی/دکتر علی دلاور

-روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی/ دکتر علی دلاور

-مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی/ دکتر علی دلاور

- روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی/ دکتر اسماعیل بیابانگرد

- روش تحقیق در علوم رفتاری/سرمد، بازرگان و حجازی

 

روان شناسی عمومی ضریب2

-روان شناسی عمومی هیلگارد جلد 1و 2 با تاکید بر جلد اول

- روان شناسی عمومی جلد1،2 /سانتراک ترجمه فیروزبخت

-روان شناسی عمومی /دکتر حمزه گنجی

 

زبان خارجه ضریب2

-متون روان شناسی به انگلیسی/کیانوش هاشمیان

- متون روان شناسی به انگلیسی/پارسا

-مقالاتی راجع به مباحث مشاوره و روان شناسی تربیتی مفید واقع خواهدشد

-کتب تست انتشارات پردازش وپوران پژوهش مربوط به دروس عنوان شده


 

 

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:14 |

اصول حاکم برای برقراری ارتباط میان خانه و مدرسه

 

ملکی(1383)اصول برقراری رابطه اولیاء را اینگونه بیان می کند:

1.اصل انسجام: یعنی این که اعضای هر گروه تکلیف خود را مشخص کرده باشند و بدان عمل کنند و نسبت به حقوق یکدیگر احترام بگذارند،یعنی ارتباطات اصولی میان اعضاء برقرار باشد.

2. اصل اعتقاد به ارتباط: خانواده نسبت به ارتباط و اثرهای آن اعتقاد داشته باشد و تربیت را حاصل ارتباط با مدرسه بداند.

3. اصل مطلع بودن:یعنی مدرسه از اوضاع و احوال خانواده و خانواده از ضوابط و مقررات و آیین نامه های مدرسه مطلع باشد.

4. حفظ حرمت و احترام: حرمت هرکس باید در هر شرایطی حفظ شود. مدرسه و خانه باید دارای رابطه متقابل و احترام آمیز باشند.

5. اصل استمرار:ارتباط های موردی ،مشکل را حل نمی کند. استمرار است که ارتباط را نافذ می سازد.

6. اصل سازگاری و انتقادگری:ما نباید انتظار داشته باشیم که دیگران تمام حرف های ما را تایید کنند و به همه حرف های ما هماهنگ باشند.

7. اصل خوب شنیدن و خوب گفتن:مراد از خوب گفتن، صریح و روشن و مودبانه حرف زدن است. اگر اولیاء و مربیان،خوب گفتن و خوب شنیدن را در ارتباط میان خانه و مدرسه مراعات کنند، انجمن های اولیاء و مربیان به مراتب موفق تر خواهند بود.

8. اصل زمینه یابی در ارتباط: انسان عاقل علت بین است و غیر عاقل به معلول توجه می کند یعنی اولیاء و مربیان در ارتباط با یکدیگر باید علت نگر باشند و به علل رفتارهای متقابل توجه کنند، تا این ارتباط اثربخش باشد.

9.اصل ارزشیابی:باید اهل ارزشیابی باشیم. از آن جا که با شرایط وم اوضاع خو گرفته ایم ،مایلیم همه چیز همان گونه است باقی بماندو ارزشیابی سبب می شود که در مورد خود و رفتارمان بیندیشیم و وضعمان را اصلاح کنیم.

10. اصل اعتماد متقابل:مدرسه و معلمان باید نگهدارنده اسرار مردم باشند تا مورد اطمینان و اعتماد قرار بگیرند و خدای ناکرده از اسرار خانواده سوء استفاده نکنند.

11. اصل چهره به چهره: در این ارتباط مسائل و مشکلات به راحتی مطرح می شوند و راه حل های مناسب نیز ارائه می گردند، یک گفتگوی چهره به چهره مناسب سبب می شود نود درصد مسائل فی ما بین حل شود.

 

 

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:2 |

رابطه بین كشمكش ها و روابط معيوب خانوادگي و فرار از مدرسه

 

این مقاله برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد(مروتی-دانشگاه علامه طباطبایی) می باشد.

 

خانواده، اولين و مهمترين نهاد در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي است واولين مدرسه اي است كه انسان در آن تعليم مي يابد و با اصول زندگي اجتماعي آشنا

 مي شود. خانه فضايي است كه در آن ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و باعث رشد عاطفي ، اخلاقي و اجتماعي افراد مي شود. شخصيت هر فرد در خانواده شكل مي گيرد و در واقع شخصيت افراد به طور مستقيم تحت تأثير رفتار هاي واقعي والدين و در جريان تعامل با آنها شكل مي گيرد.

در جريان رشد، محيط و شرايط خانواده مي تواند يك عامل مثبت و مهيا كننده زمينه هاي رشد و يا يك عامل مختل و باز دارنده باشد. ويژگيهايي از قبيل احساس امنيت، اعتماد به نفس وآرامش خاطر در كودك، نتيجه وجود يك محيط و فضاي خانوادگي آرام و گرم و صميمي است و برعكس در صورتي كه در خانواده ها سوء ظن، تنش، عيبجويي و تعارض در الگوهاي رفتاري وجود داشته باشد،كودك در يافتن هويت خويش، ايجاد روابط مطلوب با ديگران و رشد سالم رواني رفتاري دچار مشكل خواهد شد (تاجيك اسماعيلي ، 1370).

براي سازگاري با تغييرات ناشي از بلوغ و نوجواني، تغيير الگوهاي شكل گرفته در روابط فرزند والدين نه براي فرزندان و نه براي والدين كار چندان ساده اي نيست. ولي ايجاد ارتباط مؤثر و جوي پذيرا در خانواده، مشكلات و تضادهاي مرحله انتقال از كودكي به نوجواني را كاهش مي دهد (ما سن  و همكاران، ترجمه ياسايي، 1380).

والدين به عنوان اولين مربي و معلم كودك، در تربيت و چگونگي رفتارهاي وي مهمترين نقش را ايفا مي‌كنند و بي‌توجهي و اهمال در اين امر عواقب وخيمي را در زندگي كودك به وجود مي‌آورد. رفتار كودك عكس‌العملي به عوامل محيطي و خصوصاً به عملكرد والدينش مي‌باشد. چنانچه رفتار والدين با كودك براساس صداقت، دوستي، احترام و پذيرش باشد، كودك احساس امنيت و آرامش مي‌كند و از ابتلا به بسياري نابساماني‌ها محفوظ مي‌ماند. از سوي ديگر، انتقادهاي بيجا و بي‌مورد و روابط خانوادگي گسسته و نابسامان كودك را مضطرب و آزرده خاطرمي‌سازد و موجبات ابتلاء وي به بسياري از مشكلات رفتاري را فراهم مي‌آورد(شفيع آبادي ، 1374).

نوجوان به جهت بلوغ ، مشكلات طبيعي و ويژه خويش را به اندازه كافي دارا است و هر گونه مشكل ديگري بويژ در روابط والدين با هم ، مزيد بر علت بوده و بار عاطفي سنگينتري بر دوشهاي ناتوان نوجوان تحميل مي كند (شرفي ، 1380).

از آنجا كه والدين،اولين الگوهاي رفتاري هستند كه فرزند با آنها مواجه مي گردد بنابراين هرگونه انحراف در پدر و مادر، خطرناكترين عنصر محسوب مي شود. دانش آموز،چگونگي رفتار ، طرز سلوك، لباس پوشيدن ، غذا خوردن، مسئوليت پذيري، مهر و صفا، پرخاشگري، عشق، تعاون، ظلم و ... را از پدر و مادر خود ياد مي گيرد (كرمي نوري و مرادي، 1370).

اثرات محيط متشنج خانوادگي در دورا ن طفوليت و در دوران بلوغ با انواع اختلالات و بيماريهاي رواني  ظاهر مي گردد. نفاق، ناسازگاري و مشاجره دائمي پدر و مادر و اطرافيان، آثار شومي در روان طفل باقي مي گذارد. طفل به علت عدم آرامش رواني، به تحصيل و كار خود  بي علاقه شده، دائماً مضطرب و پريشان است و ثبات ندارد.آثار اين ناراحتيها بعد در سنين بلوغ و بزرگسالي به صورت عصيان، پرخاشگري، سركشي  از مقررات و قوانين اجتماعي و يا بي تفاوتي، انزوا و گوشه نشيني ظاهر و منجر به ارتكاب جرائم مختلفي مي گردد (نلسون وايزرائيل، ترجمه منشي طوسي، 1375).

بررسي مطالعات نشان مي دهد وضعيت نابسامان خانواده و خانواده هاي از هم گسيخته و بي نظم و اغلب با مشاجرات لفظي و نزاع و كشمكش، عدم تفاهم اخلاقي و عقيدتي و طلاق و متاركه و فوت يكي از والدين است كه اينها معمولاً باعث از هم پاشيدگي نظام خانواده و هرج و مرج مي گردد.

يافته هاي كارول از تحقيق خود درباره غيبت دانش آموزان از مدرسه در انگلستان تا اندازه اي مطالب فوق را تأييد مي نمايد و نتيجه مي گيرد كه كودكان مدرسه گريز،علاقه اي به ماندن در مدرسه ندارند و ويژگي هايي به قرارزير دارند :

اين كودكان به  خانواده هاي پر جمعيت تعلق داشتند كه در اين خانواده ها انضباط به نحوثابتي رعايت نمي شد. اين كودكان از غيبت مادردر دوران طفوليت و غيبت پدر  در دوره بعدي يا دوران كودكي تجربه بيشتري داشتند. مدارس اين كودكان، غالباً تغيير كرده و سطح كار ارائه شده از كودك پائين بود (كان و همكاران ، بي تا ، ترجمه سلطاني فر ، 1370).

ويژگي هاي خانواده مي توانند در غيبت از مدرسه و مدرسه گريزي به شيوه هاي متفاوتي تأثير گذار باشد:

اولاً، خانواده هاي  با وضعيت اجتماعي اقتصادي بالا تمايل دارند كه در آموزش كودكانشان نسبت به وضعيت اجتماعي اقتصادي پايين  بيشتر دخيل شوند. پژوهش نشان داده است كه والدين با وضعيت اجتماعي اقتصادي بالا بيشتر با معلمان و مدارس رابطه دارند و چنين رابطه اي، عملكرد تحصيلي كودكان را افزايش مي دهد.

دوم اينكه، والديني كه زمان بيشتري را با كودكانشان در فعاليتهايي كه رشد شناختي را بهبود مي بخشد، صرف مي كنند؛ به تقويت عملكرد تحصيلي كودكان شان كمك مي كند.

سوم اينكه، والديني كه ارزش ها و آرمانهاي مناسبي را براي كودكان شان ارائه مي كنند، سبب موفقيت آنها در مدارس مي شوند.

چهارم اينكه، والديني كه رفتار مسئوليت پذيري را ترويج مي دهند، كودكان شان را به پيشرفت تحصيلي ترغيب مي كنند.

سر انجام اينكه، سبك هاي والدين كه ارتباط سودمندي ميان والدين و  كودكان ايجاد مي كند، به طور مثبت بر عملكرد تحصيلي تأثير مي گذارند(تيزلي[1] ،2004).

مارگولين[2] و امري[3] (1982) در بازبيني ادبيات تحقيق راجع به چگونگي نقش  كشمكش هاي خانوادگي در بروز مشكلات رفتاري و ناسازگاري كودكان و نوجوانان نظريه هايي ارائه داده اند. اين محققين از بررسي ادبيات سيستم هاي خانوادگي نظريه اي استنباط كرده اند كه بر اساس آن، نزول ارتباط هاي زناشويي منجر به ايجاد شبكه اي از ارتباط هاي خانوادگي مي شود كه بر اساس آن والدين به ميزان بسيار زيادي از مكانيسم هاي كنترل روانشناختي از قبيل القاء گناه براي نگهداري پيوستگي هيجاني كودك با خويش استفاده مي نمايند. در اين روش، والدين كودك رادرگير كشمكش خانوادگي مي كنند و به كودك القاء مي شود كه به دليل حضور وي كشمكش هاي خانوادگي رخ مي دهد ويا كشمكش هاي خانوادگي به خاطر او تحمل مي شود كه از آن تحت عنوان « پيوستگي موقتي بين نسلها [4]» ياد مي شود.مكانيسم ديگر، انحراف[5] يا در بيان بهتر «سپر بلا [6]» است كه بوسيله آن مشكلات رفتاري كودك،سبب انحراف والدين و خانواده از كشمكش هاي زناشويي مي شود. اين عمل منجر به طرد كودك و نوجوان از طرف والدين خواهد شد و به احتمال زياد سبب روز مشكلات رفتاري بيشتري در كودك مي شود (خرمايي ، 1374).

امري ( 1982 به نقل از خرمايي ،1374) مكانيسم هايي را فرض مي كند كه ناسازگاري زناشويي را به مشكلات رفتاري كودكان و نوجوانان پيوند مي دهد. اين مكانيسم ها عبارتند از:

1-         سر مشق گيري از رفتار آزارنده والدين

2-         بدست آوردن كانون توجه والدين

3-         بكار گرفتن روشهاي تربيتي بي ثبات توسط والدين كه از آن جمله پيامد هاي ناسازگاري زناشويي است.

ريد[7] (1982)، درباره غيبت كنندگان مداوم از مدرس به اين نتيجه رسيد كه نمونه غيبت كنندگان نسبت به افراد عادي در زمينه اجتماعي شان متفاوت بودند. غائبين به طور قابل توجه اي از هم گسيختگي داشتند و والدين شان در وضع تأهل آشفته اي به سر مي بردند.

برخي از مكانيسم هاي ديگر مبتني بر نظريه يادگيري اجتماعي است. پاترسون [8](1982 به نقل از خرمايي ، 1374) اظهار مي دارد، كشمكش والدين ،خطر بروز مشكلات ضد اجتماعي را در كودكان  و نوجوانان افزايش مي دهد. اين كشمكش ها سبب كاهش اعمال انضباط مؤثر و با ثبات در كودكان و نوجوانان مي شود. پاترسون ، هدايت رفتارهاي كودك توسط مادر را بهترين پيش بيني كننده مشكلات ضد اجتماعي در كودكان و نوجوانان مي داند. او در توضيح نظريه خويش،فرض « يادگيري اتفاقي[9] » را مطرح مي سازد و اذعان مي دارد كه با افزايش كشمكش هاي زناشويي، والدين درگير در مشكلات زناشويي مي شوند و توجه كمتري به كودك معطوف مي دارند. كودك به طور اتفاقي ياد مي گيرد ، هنگامي كه رفتارهاي خارج از هنجار انجام دهد، موجب جلب توجه والدين مي شود. بنابراين وي در پاسخ به طرد شدگي از جانب والدين، راهبردهايي را به كار مي برد تا جلب توجه نمايد (خرمايي ، 1374).

اومان[10] و همكاران  (2002 به نقل از تيزلي،2004) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند كه كودكاني كه در خانواده هاي تك والدي زندگي مي كنند در مقايسه با خانواده هاي دو والدي، احتمال زيادتري وجود دارد كه در آميزش جنسي ، فرار از مدرسه ، زد و خورد شركت كنند و از الكل يا دخانيات استفاده كنند.

پژوهش بر ساختار خانواده نشان مي دهد كه كودكان از خانواده هاي تك والدي ميزان بالاي غيبت از مدرسه و مدرسه گريزي را نشان مي دهند(كلين[11] ، 1994 به نقل از تيزلي ،2004).

طبق نظر بيكر[12] و همكاران(2001) ، عوامل خانوادگي تأثير گذار بر مدرسه گريزي عبارتند از: عدم راهنمايي يا نظارت والدين، خشونت در خانه، فقر، مصرف الكل يا مواد در خانه، فقدان آگاهي از قوانين حضور در مدرسه و تفاوت داشتن در نگرش ها نسبت به آموزش.

هر گونه تغيير در فضاي حاكم در ارتباط هاي خانوادگي سبب به وجود آمدن شرايطي مي شود كه كنش متقابل بين اعضاي خانواده را تحت تأثير قرار مي دهد. كشمكش خانوادگي، پيامد ارتباط هاي معيوب خانوادگي است ؛اين كشمكش ها از ساختار خانواده تأثير مي پذيرد. هنگامي كه يك يا چند تن از اعضاي خانواده نتوانند وظايف و نقش خود را به طور مناسب و شايسته اي انجام دهد، گسيختگي خانواده را بوجود مي آورد.  شدت گسيختگي را در از هم پاشيدگي خانواده هايي كه اعضاي آنها ا هم جدا شده اند، مي توان ديد. وجود  روابط عاطفي ضعيف و پر كشمكش بين اعضاي خانواده نيزگسيختگي خانواده محسوب مي شود. عامل بسيار مهمي كه تأثير زندگي خانوادگي را مشخص مي كند، فضاي عاطفي رواني و سبك هاي تربيتي موجود در خانواده است. منظور از فضاي عاطفي رواني خانواده، مجموعه روابط و تعاملات رواني و عاطفي است كه بين اعضاي خانواده وجود دارد. افراط و تفريط به كارهاي نادرست، نقش مهمي را در ايجاد مشكلات رفتاري كودكان دارد (خرمايي ، 1374).

فرار از مدرسه با بزرگتر شدن كودكان، بيشتر جنبه ناسازگاري پيدا مي كند. بسياري از اين كودكان، احتمالاً متعلق به خانواده هاي از هم گسيخته و يا داراي والدين و خواهر و برادران بزهكار هستند. تعدادي نيز بر اثر تغيير مكرر مدرسه و يا ردي و تكرار كلاس از مدرسه بيزار مي شوند. اين گونه كودكان غالباً به علت رفتار ضد اجتماعي و پرخاشگرانه، داراي مشكلات انضباطي هستند. فرار از مدرسه ممكن است صرفاً ناشي از ترس بيش از حد مدرسه باشد كه اين خود معلول شرايط نا مساعد خانواده و مدرسه است.  به طور كلي، فرار از مدرسه مشكل كودكاني است كه نمي خواهند به مدرسه بروند و طرحهايي مي ريزند تا به جاي مدرسه رفتن،كار هاي ديگري انجام دهند. بديهي است كه اين گونه افراد از  نظر سازگاري در مدرسه داراي مشكلاتي هستند(نوابي نژاد ،1373).

 

 



[1]- Teasley

[2]- Margolin

[3]-Emery

[4]-cross – generation coulitions

[5]-detouring  

[6]-scape goating

[7]-Reid

[8]-Patterson  

[9]-accidental learning

[10]-Oman

[11]-Kleine

[12]-Baker

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 5:25 |

 اهمیت مشارکت مردم درآموزش وپرورش

آموزش وپرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی به منظور پاسخگویی به نیازای جامعه پدید آمده است. از این منظر می توان مدرسه را متعلق به اجتماع و در خدمت آن ارزیابی کرده و بی تردید مدارس برای انجام صحیح و رسالت خود نیاز به برقراری روابط اجتماعی اند. از این رو رابطه مدرسه و اجتماع فرایندی تعاملی و مداوم است و د صورتی این رابطه می تواند باعث اثربخشی و کارآیی بیشتر مدرسه شود که به شکل مشارکتی آگاهانه میان همه عناصر در تعلیم و تربیت مورد توجه قرار گیرد(سپهری،1374).

از آنجا که مشارکت فعال و معنادار والدین و سایر شهروندان در فعالیت های آموزشی و پرورشی و... د قالب توجه به روابط تعاملی مدرسه با اجتماع امکان چذیر است،بنابراین می توان با آگاه کردن و ایجاد نگرش مناسب در مردم و دست اندکاران تعلیم و تربیت نسبت به رسالت ها و اهداف آموزش و پرورش و ضروریات برنامه های مشارکتی آن اقدام نمود(قاسمی پویا،1374).

«شولتز»و«بکر»درتحلیل خودازمفهوم سرمایه انسانی آموزش وپرورش وتعلیم مهارتها رامشکلی ازسرمایه گذاری به حساب آورده اندکه موجب سودآوری بعدی به صورت درآمدبیشتر هم برای افرادآموزش دیده وهم برای کل جامعه می شود.درسه دهه اخیراین حوزه ازدانش بشری درزمینه های مختلفی نظیر:سهم آموزش وپرورش دررشد اقتصادی ،بهره دهی سرمایه گذاری درآموزش وپرورش ،درتوزیع درآمدوثروت پیشرفتهای قابل ملاحظه ای داشته است.(حسنیون به نقل ازفریدون،1374).

امروزه باگذشت زمان وتغییراوضاع بسیاری ازکشورها به ویژه کشورهای درحال رشد با مشکل کمبود منابع مالی برای تامین وگسترش آموزش مورد نیاز خود مواجه گشته اند.این کمبود همراه باافزایش تعداد دانش آموزان ونسبت پایین دانش آموزان درهمه سطوح به ویژه درمناطق روستایی کیفیت آموزشی رابه خطرانداخته است وبحران اقتصادی محدودیتهای شدیدتری بربودجه های آموزشی وارد می آورد وکیفیت آن رادرآینده بیشتر تهدید خواهد کرد(آل آقا،1373،ص،146)

درارتباط بااهمیت موضوعاتی که به نحوی به آموزش وپرورش وابسته اند همین بس،که تحقیق گوهرآدمی وشکوفایی وپیشرفت یک جامعه منوط بدان است ،انسان ازآموزش به مفاهیم ومهارتها دست می یابد وبابکارگیری آنها به حدمطلوب زندگی می رسد.

تاثیرفوق العاده وهمه جانبه ای که گسترش وسیع علوم وفنون وتکنولوژی درزندگی اجتماعی افراد ازخود برجای گذاشته است بیانگر ایفای نقش منابع به ویژه نیروی انسانی تعلیم وتربیت یافته است(سپهری،1374).

مشارکت مردم درصحنه تعلیم وتربیت باعث:بدست گرفتن سرنوشت سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی مردم به دست خودشان تقویت ابداع،نوآوری،رقابت مثبت،بروزشکوفایی استعدادها،گسستن ازسیستم استبدادی،احساس وقبول مسولیت فردی،رضایت بیشتراززندگی،گسترش کارگروهی ،بازدهی بیشتر،افزایش درآمدملی،ایجادروحیه همکاری به شکل واقعی بین مردم ومامورین اجرایی،کاهش تعارض درمنابع ،بهبودروابط بین دولت ومردم،ایجاد زمینه برای حذف تشکیلات غیرضروری،کاهش کارکنان دولت،جلوگیری ازتمرکز دراداره امورآموزش وپرورش وبهبود سریع امورآموزش وپرورش مناطق ونواحی راسبب خواهد شدوهمه این موارداهمیت مشارکت مردم رانشان می دهد.

 

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 5:5 |

ناسازگاريهاي رواني و اجتماعي نوجوانان

 

مرحله نوجواني را  دوره برانگيختگي و دگرگوني عميق در تمامي ابعاد و جنبه هاي وجودي انسان مي دانند. نوجواني، سن تعارض و اختلاف بوده كه در آن كوششهاي زيادي در زمينه ارتباط با محيط به چشم مي خورد.  به همين دليل است كه مرحله نوجواني را آغاز زندگي اجتماعي دانسته اند. در حقيقت تحولي مهم و پر ارج است كه اگر اين تحول در مسير درست و تحت رهبري آگاهانه قرار نگيرد، نابسامانيهاي زيادي را به دنبال خواهد داشت.

همزمان با آغاز بلوغ و در طي آن، بسياري از قواي غريزي كه در آن نهفته بودند، فعال شده و سبب پيدايش نيروي جديدي در شخص مي شوند. تخليه و بكاربستن اين نيرو، به دنبال خود، فعاليتهاي عضلاني و رفتاري مختلف دارند كه ظاهراً به عنوان اعمال و رفتار مرضي شناخته مي شوند، در صورتيكه چيزي جز تظاهرات رواني و اجتماعي نيستند. اين نيرو به دنبال خود آثار مختلفي در دختران و پسران دارد؛ مثلاً پسرها سعي مي كنند شبها ديرتر به خانه بيايند و بيشتر وقت خود را صرف قدم زدن در خيابان كنند و دست به اعمالي زنند كه از نظر اجتماعي ممنوع مي باشد و دختران نيز تمايلاتي در جهت آراستن خود پيدا مي كنند و اين امر ممكن است از نظر اجتماعي و آداب و سنن باعث كشمكش بين آنها و خانواده شود(قشلاقي ، 1371 به نقل از بازياري ميمندي،1381).

استين برگ[1] (1993به نقل از گلزاري ،1382 )در خصوص مشكلات  رواني و اجتماعي[2] نوجوانان  بر 4 اصل كلي تأكيد مي كند :

1- «رفتارهاي خطر آفرين يا مشكل ساز ديرپا[3]» با « تجربه هاي اتفاقي[4]» تفاوت دارند . پژوهش ها نشان مي دهد كه ميزان رفتارهاي اتفاقي و معمولاً بي زيان ، بسيار بيشتراز مشكلات رفتاري پايدار است. امكان دارد عده نسبتا زيادي از نوجوانان گاهي سيگار بكشند يا لبي با مشروب، تر كنند ! اما شمار اندكي از آنان ، اين رفتارهارا پي مي گيرند و درآنها پا برجا مي مانند.

2- بايد بين رفتارهايي كه ريشه و شروع آنها در نوجواني است، با آنها كه در مرحله هاي پيش از اين دوره آغاز مي شود فرق گذاشت. بزهكاري عده اي از نوجوانان به ويژه انحرافاتي كه به صورت برگشت پذير و تكراري خود را نشان مي دهند، ريشه در مشكلات و بيماري هاي دوران كودكي دارند كه در خانه و مدرسه آغاز شده، شكل گرفته و برطرف نشده اند.

3- برخي از مشكلات رفتاري و نه همه آنها ، طبيعتي ناپايدار و گذرا[5] دارند كه مي توان اميد داشت با ورود نوجوان به مرحله بزرگسالي از شدتشان كاسته شود و به تدريج از بين بروند. سوء مصرف مواد،كارهاي خلاف قانون و سر كار نرفتن[6](عدم اشتغال ) سه نمونه بارز اينگونه مشكلات هستندكه در سالهاي بعد از نوجواني در وجود فرد رنگ مي بازند و جاي خود را به دوري از مواد مخدر و الكل ، پذيرش قانون و اشتغال مي دهند. اينجا نيز تأكيد مي شود كه اكثر رفتارهاي تغييرناپذير، پيشينه اي  در بحران هاي كودكي و پيش از نوجواني دارند.

4- مشكلات رفتاري دوره نوجواني پيامد تغييرات طبيعي خود اين دوره نيستند. نظريه هاي عاميانه كه «هورمون هاي خروشان[7] » را مسئول رفتارهاي انحرافي مي دانند،از پشتوانه علمي برخوردار نيستند. اين كه سركشي نوجوان از نياز ذاتي او به طغيان ، عليه اقتدار سرچشمه مي گيرد يا رفتار عجيب و غريب او نتيجه « بحران هويت[8] » است ، سخناني غير منطقي است.

 

 



[1]-Steinberg

psychosocial problems-[2]

enduring patterns of dangerous or troublesone behavior  -[3]

occasional exprimantation-[4]

transitory-[5]

unemployment-[6]

[7]-raging hormones

Identity crisis-[8]

 

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 17:44 |

ويژگيهاي نوجوان

 

آشنايي كامل با ويژگيهاي نوجوان ونيازمنديهاي وي مي تواند والدين  و  مربيان را در انتخاب شيوه هاي مناسب برخورد با نوجوان ياري نمايد و تنشهاي ناشي از برخوردهاي غير اصولي را كاهش دهد. صاحب نظران ، ويژگيهاي رشد  نوجوان را در ابعاد زير مورد بررسي قرار داده اند:

- رشد جسماني و فيزيولوژيكي

تغييرات جسماني در دوران نوجواني كم وبيش توالي منظمي دارد، گر چه روند اين توالي در همگان شكل مشابهي ندارند. برخي از نوجوانان مرحله بلوغ را به سرعت مي گذرانند، در حالي كه سپري كردن اين مرحله براي عده اي ديگر، به كندي صورت مي گيرد(احدي و جمهري،1382).

به طور خلاصه از لحاظ جسمي  تغييرات زير در نوجوان پديدار مي گردد :

- وزن مرتباً اضافه مي شود.

-  تغييرات جسمي نمايان مي شود.

- با تغييرات جسمي، اضطراب هايي در نوجوان آشكار مي شود.

- اشتها و ميل به غذا در وي زياد مي گردد.

- صفات جنسي رشد كرده و در اين زمينه دو سال دختران از پسران جلوترند.

- در فعاليت غدد اختلالي بوجود مي آيد و عدم تعادل نمايان مي گردد.

- رشد استخوانها كامل شده و قد آنها به نهايت بلندي خواهد رسيد.

- بين عضلات هماهنگي بوجود خواهد آمد.

- در آغاز اين دوره قلب به حد كافي رشد خود را طي مي كند(حيدري، 1372 به نقل از بحري،1381).  

 

-رشد ذهني

شايد ويژگي عمده اي كه تفكر نوجوان را از كودك متمايز مي سازد اين است كه نوجوانان نه تنها به آنچه «هست» مي انديشند، بلكه به آنچه كه « مي تواند » باشد، نيز فكر مي كنند. از آنجا كه هر نوجوان قابليت تجسم احتمالات نامحدود را پيدا مي كند، مهارت «تفكر فرضي[1]» يكي از برجسته ترين خصوصيات ذهني او را تشكيل مي دهد، به همين دليل نوجوانان، برخلاف كودكان،مي تواننند  در  مورد مسائل  اخلاقي، اجتماعي و برنامه هاي آينده خود،گستره وسيعتري را مد نظر قرار دهند(احدي و جمهري،1382).

به طور خلاصه از لحاظ شناختي تغييرات زير در نوجوان پديدار مي گردد:

- نوجوان داراي اهداف شخصي و اجتماعي است و آرزوها و آرمانهاي عالي دارد.

- بر قدرت تشخيص او اضافه مي شود.

- علاقمند مي شود كه مسائل مذهبي-فلسفي را بررسي كند و در بعضي از آنان نيز شك ديني نمودار مي شود.

- گاهي با والدين اختلاف عقيده پيدا مي كند و نظر آنان را  نمي پذيرد.

- ذهن به مشكلات رواني در اين مرحله مشغول است و راه حلي براي آن نمي تواند بيابد.

- بيشتر خيالات مي كند و رؤيايي است.

- استعدادهاي هنري او آشكار مي گردد.

- كارهاي او هميشه نيمه كاره است.

- علاقه شخصي در او نمايان شده و او به فكر تشخيص و انتخاب مي افتد.

- زمينه هاي شناخت تجربي وسيعتر مي شود (حيدري، 1372 به نقل از بحري،1381).

 

-رشد اجتماعي

در رشد رواني-اجتماعي نوجوانان، همسالان نقش عمده اي دارند و به نوجوان چگونگي كنترل رفتار اجتماعي را مي آموزند و هر قدر هم كه والدين  با نوجوانان تفاهم داشته باشند؛ باز هم نفوذ بزرگسالان و والدين در مقايسه با همسالان در اين گروه سني محدودتر است. براي مثال، نوجوانان از نظر برخي علايق مانند موسيقي، سرگرميها، نوع لباس ،زبان و .....تحت تأثير همسالان خود قرار دارند و پدر و مادر از لحاظ مسائل و ارزشهاي اخلاقي و درك جهان بزرگسالان، در نوجوانان نفوذ بيشتري دارد(هارتاپ[2] ، 1983به نقل از بحري،1381).

نوجوان كه خواستار استقلال و همكاري است، در نيل به استقلال با نوعي تضاد  و  كشمكش دروني مواجه مي گردد. از سويي مي خواهد مستقل زندگي كند و از جانب ديگر براي ارضاء نيازهاي خويش وابستگي به خانواده را ضروري مي داند. خانواده هايي كه از آغاز، كودك را به تدريج به مستقل زيستن عادت  مي دهند از ميزان كشمكش او در نوجواني به مقدار قابل توجهي مي كاهند. اشتغال مناسب ، يكي از عوامل مهم در استقلال بخشي  زندگي نوجوان است كه در آن به استقلال رسيده و هويتي براي خود كسب مي كند، مورد تأييد ديگران قرار گرفته و روح همكاري و تعاون در وي پرورش مي يابد. نوجوان كه بيش از هر زمان ديگر تحت فشارهاي محيطسي گوناگون قرار دارد، در صدد  تعيين هويت خود و ايجاد تعادل و هماهنگي بين خواسته ها و اميال و كشمكشهاي متضاد خود بر مي آيد. نوجوان بايد در دوره نوجواني با برقراري ارتباط  مجدد با تجارب گذشته اش به تعيين اهداف آينده اش بپردازد و ناگزير است با پذيرش سريع تغييرات جسماني و بيداري تمايلات جنسي، هويت خود را مجددأ بازسازي كند. اگر برقراري هويت به طريق مطلوب انجام نشود ، نوجوان با ابهام نقش مواجه مي گردد و رشد عاطفي و اجتماعي او مختل مي شود. نوجوان براي تعيين هويت خود، بايد خويشتن را بشناسد ، به هدف زندگي پي ببرد، به ارزشهايش آگاهي يابد و بداند كه «من» او با هر فرد ديگري تفاوت دارد.  به نظر اريكسون[3]، هويت وحدتي است كه  بين سه سيستم زيستي - اجتماعي - رواني  بوجود مي آيد و بدان وسيله نوجوان مي داند كيست، چه مي خواهد، به  چه جامعه و فرهنگي تعلق دارد، بر گذشته و آينده اش آگاه است و اهداف آينده اش را به خوبي مي شناسد. در صورتيكه چنين وحدتي حاصل نشود، دچار پريشاني مي گردد و به اختلالات رفتاري و رواني گوناگون گرفتار مي آيد(بحري،1381). 

 



[1]-Hypothetical Thinking

[2]-Hartap

[3]- Erikson

+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 17:37 |

 

نوجواني

 

اصطلاح adolescence(نوجواني) از كلمه لاتينadolescere  مشتق شده است كه به معناي "رسيدن به بزرگسالي " است. شروع آن با بلوغ است و با عهده دارشدن مسئوليتهاي بزرگسالي پايان مي يابد؛ فيلسوفي مي گويد : نوجواني با زيست شناسي آغاز مي شود و با فرهنگ خاتمه مي يابد(ماسن[1] و همكاران ،ترجمه ياسايي ،1380).

نوجواني به دوره اي از رشد اطلاق مي شود كه بين كودكي و بزرگسالي است. به همين دليل نوجواني غالباً يك دوره انتقالي است. اين دوره همراه با تغييرات عمده جسماني، شناختي ،اخلاقي و اجتماعي است كه غالباً از حدود 12-11 سالگي شروع شده و در بسياري از كشورهاي صنعتي جهان در سن 20 سالگي خاتمه مي يابد(احدي و جمهري،1382).

بطور كلي روان شناسان مختلف، نظريه هاي متفاوتي راجع به دوران نوجواني مطرح كرده اند. برخي دوره نوجواني را همراه با بحران تلقي كرده و برخي ديگر بروز بحران را با شرايطي پذيرفته اند. آنچه كه از اين نظريات مي توان استنباط كرد  اين است كه بدون  شك، يك بحران عمومي و مطلق كه بتوان با استناد آن، دوره  نوجواني را لزوماً يك دوره منقلب محسوس كرد، وجود ندارد.از آن گذشته، حتي وقتي بحران هم هست، نوجواني ، عامتر و كلي تر از آن است كه بتوان آن را فقط يك دوره بحران دانست. آنچه راكه مي توان به عنوان اصل كلي پذيرفت، وجود يك زمينه آماده براي بروز بحران است. تغييرات عميق و همه جانبه (جنسي ،جسماني ، عقلاني و عاطفي - اجتماعي) كه در اين دوره تحقق مي پذيرند، هستي رواني نوجوان را دچار دگرگون مي سازند. او «خود» را به نحو ديگر احساس مي كند. به عبارت بهتر ، «خود»  را از دست مي دهد. با خود مي گويد: « من كيستم ». به همين جهت موجودي است نسبتاً شكننده ومتأثر از آنچه او را احاطه كرده است(احدي و محسني ،1381).



[1]-Mussen

 
+ نوشته شده توسط ذ.مروتی - ا.بابایی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 17:32 |